سلام به اونايي كه تلاششون القاي اين حس قشنگه كه هيچ نقطه اي نيمتونه جاي زادگاه و وطن رو توي قلب ادما بگيره. شايد به نظر خيليا از بيرون نگاه ميكنن اين حس قابل درك نباشه ولي من و تويي كه لحظه لحظه خاطراتمون درهمين كوچه هاي خاكي ، كنار همين ديوارهاي خشت وگلي،در بين همين وزش باد وطوفانهاي هميشگي شكل گرفته بودن لحظه اي در همون نقطه احساس شعف و شادماني به ادم ميده. نه بحث غلو و اغراقه و نه صرفا نوشتن چند كلمه شايد زيبا. اينايي رو كه ميگم فقط اونايي ميتونن درك كنن كه براي مدتي از اين زادگاهشون جدا شده باشن. شايد خيليا كه الان دوران زيباي مدرسه رو پشت سر ميزارن نميدونن گپهاي دوستانه اي كه هر از چند گاهي فرصتش پيش مياد در كانون اوارشك يعني سر كاريز زده بشه چقدر ارزشمند و مهمتر خاطره براگيزه. چند شب پيش كه براي تماشاي مسابقات جام رمضان به دبيرستان رفته بودم درختاي تنومند وپابرجايي رو ديدم كه سايشون توي روزهاي گرم و افتابي حس خنكي به بچه ها ميبخشه ناخودآگاه ياد دوران زيباي مدرسه افتادم دوراني كه مدير دبيرستان دست به اين اقدام قشنگ زد و همه بچه ها رو بسيج كرد تا به كمك هم در محيط مدرسه درخت بكاريم. ياد خيليها افتادم ياد كساني كه هستن و كساني كه رفتن ، ياد دوستم افتادم مرحوم هادي اسماعيل زاده كه يادمه موقع كاشتن درختها براي گرفتن بيل و كلنگ باهم جر وبحث ميكرديم. ياد روزهايي افتادم كه بعداظهرها دزدكي وارد مدرسه ميشديم بعد يك طناب به ميله پرچم و پنجره ديوار ميبستيم و با تمام غيرت واليبال بازي ميكرديم.
كاش ميشد ادما لذت حال رو دريابن . يادمه در هواي پاييزي كه شايد باد سردي ميوزيد كه يك ساعت سر كاريز موندنو صحبت كردن انگار به ادم گرما ميبخشيد.وقتي سن و سالم كمتر بود يادمه به بعضي بچه هايي كه از روستاهاي اطراف ميومدن براي تحصيل ميگفتم بابا مگه ديوونه اين ،اسباب كشي كنين بياين توي همين روستاي اوارشك و همينجا زندگي كنين حالا كه كمي بزرگتر شدم ميفهمم اشتباه ميكردم مگه ادم ميتونه جايي كه خاطراتش در اونجا شكل گرفته رو ترك كنه. در اخر از همه شما دوستان متشكرم         

                                                ( m.hشهریورما ۸۷)